تاریخچه ی محله های قدیم تهران

 

شاید هر روز نام چند محله قدیمی تهران را بشنویم یا بخوانیم بی آنکه بدانیم چرا به این نامها معروف شده اند.

سید خندان

سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گویی‌های او زبانزده مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.
فرمانیه

در گذشته املاک زمینهای این منطقه متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخته شده است.

فرحزاد

این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.

شهرک غرب

دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.

آجودانیه

آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.

اقدسیه

نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.

جماران

زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.

پل رومی

پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.

جوادیه (در جنوب تهران)

بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند.. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است..

داودیه (بین میرداماد و ظفر)

میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت‌. 

درکه

اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است دانسته اند.
دزاشیب (در نزدیکی تجریش)

روایت شده است که قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.

زرگنده

احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه ییلاق کارکنان روسیه بوده است.

قلهک

کلمه قلهک از دو کلمه "قله‌" و "ک‌" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات به معنای قلعه است‌. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن( قله- هک) گفته شده است‌.

کامرانیه

زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید. 

محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)

در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.

نیاوران

نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت‌) ؛"ور" (صاحب‌) و "ان‌" علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت‌.

ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می‌شود.

یوسف آباد

منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید. 

پل چوبی

قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.

شمیران

نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین برخی نیز معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.

گیشا

نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.

منیریه (در جنوب ولیعصر)

منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب ‌منصبان قاجار، به نام منیر گرفته شده‌است 

امین‌الضرب، کسی که به تهران روشنایی داد را بیشتر بشناسیم

محمد حسین امینالضرب، حق زیادی به گردن تهرانیها دارد. او که سال ۱۳۱۱ چشم از جهان فروبست، تاجر ایرانی دوره قاجاریه بود که در زمان مظفرالدین شاه، برق را برای اولین بار از روسیه خرید و به تهران آورد تا جایگزین گاز شود. او را به نام پدر برق ایران هم میشناسند. پیش از آن از روغن یا نفت برای روشنایی تهران استفاده میشد.

دولت وقت در تهران، روشنایی معابر را از طریق گاز کاربیت تامین میکرد و تنها می توانست خیابانهای منتهی به دربار را روشن کند. مدتی در زمان ناصرالدین شاه، با توجه به نگاه او به غرب، روشنایی در تهران بیشتر شد اما پس از مدت کوتاهی روشنایی دوباره منحصر به اندرون دربار بود.

محمد حسین امینالضرب، در سال ۱۲۸۹ قمری متولد شد و به زبانهای فارسی، عربی و فرانسوی مسلط گشت. مدتی نزد سیدجمالالدین اسدآبادی زندگی کرد و عربی را از او آموخت. چون پدرش تاجر چیزهدستی بود، فنون ضرب سکه را در فرنگ آموخته بود و به عنوان مسئول ضرابخانه شاهنشاهی در دوره ناصرالدین شاه منصوب شد. مدتی به عنوان تقلب در ضرب سکه توسط مظفرالدین شاه دستگیر شد و فرزندش محمد حسین، که در حال بازگشت از فرنگ به تهران، در سبزوار بود، برای آزادی پدرش به سراغ داماد مظفرالدین شاه، یعنی صنیعالدوله میرود و با پرداخت ۴۰ هزار تومان! پدرش را آزاد میکند. پس از این ماجرا، خود صنیعآلدوله مسئول ضرابخانه میشود.

باغ ضرابخانه تهران، که اکنون در حوالی خیابان پاسداران است و بیشتر به عنوان سهراه ضرابخانه میشناسیم، از این خانواده گرفته و به بانک مرکزی تعلق پیدا میکند.

محمد حسین امینالضرب، همچنین از سال ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۱ ریاست اتاق تجارت تهران را بر عهده میگیرد. ورود ماشینهای ابریشمکشی به ایران از طریق فرانسه هم بخشی از کارهای امینالضرب در طول زندگیاش است. کار کارخانه برق او چنان میگیرد که تهران روشن میشود. ابتدا خیابانهای لالهزار، سعدی، شاهآباد و چراغ برق و سپس نقطههای مختلف دیگری از پایتخت، با شبهای تاریک خود خداحافظی میکنند.

نام های قدیمی معابر تهران

خیابان‌ها

  • آپادانا (خرمشهر(
  • آتاتورک (آیت‌اله کاشانی (
  • آریامهر (فاطمی(
  • آناتول فرانس (قدس(
  • آجودانیه (سباری(
  • آریانا (مالک اشتر(
  • آیزنهاور (آزادی(
  • احتشامیه (راستوان(
  • اختیاریه (دیباجی(
  • استالین (میرزا کوچک خان(
  • اسدی (واعظی(
  • اشرف پهلوی (دستغیب(
  • اقدسیه (موحد دانش(
  • امیرآباد (کارگر شمالی(
  • اوستا (استاد قریب(
  • ایرانمهر (محمدمنتظری(
  • بزرگراه ۱۰۰ (یادگار امام(
  • بزرگراه انوشیروان دادگر (بعثت(
  • بزرگراه ایوبی (شیخ فضل‌الله نوری(
  • بزرگراه پارک وی (دکتر چمران(
  • بزرگراه داریوش (رسالت(
  • بزرگراه دوگل (صدر(
  • بزرگراه شاهنشاهی (مدرس(
  • بزرگراه شمال عباس‌آباد (همت(
  • بزرگراه شهیاد (آیت اله سعیدی(
  • بزرگراه فرحزاد (جلال آل احمد(
  • بزرگراه مدائن (بابایی(
  • بزرگراه نیاوران (صیاد شیرازی(
  • بلوار الیزابت (بلوار کشاورز(
  • بلوار پهلوی (میرداماد(
  • بهرامی (سبلان جنوبی(
  • بوذرجمهری (۱۵ خرداد(
  • پارک (وزرا) (خالد اسلامبولی(
  • پیراسته (مقدس اردبیلی(
  • پهلوی (مصدق) (ولی عصر(
  • تاج (ستارخان(
  • تخت جمشید (آیت الله طالقانی(
  • تخت طاووس (استاد شهید مطهری(
  • تکش (هویزه(
  • تهران نو (دماوند(
  • ثریا (سمیه(
  • جردن (آفریقا(
  • جهان کودک (حجت الاسلام حقانی(
  • چراغ برق (امیرکبیر(
  • چرچیل (نوفل لوشاتو(
  • حشمت الدوله (آذربایجان(
  • حکمت (برادران سلیمانی(
  • خراسان (خاوران(
  • خواجه نظام الملک (شهید اجاره دار(
  • دکتراقبال (اقبال لاهوری(
  • دولت (کلاهدوز(
  • رضاشاه کبیر (شورا(
  • روزولت (دکتر مفتح(
  • رزم آرا (فداییان اسلام(
  • زعفرانیه (سرلشکر فلاحی(
  • زاهدی (سپهبد قرنی)(فیشرآباد(
  • ژاله (مجاهدین اسلام(
  • سازمان آب -ایران نوین (دکتر فاطمی(
  • سپه (امام خمینی(
  • سلطنت آباد (پاسداران(
  • سلیم (شهید کشواد(
  • سیروس (مصطفی خمینی(
  • سی‌متری (کارگر(
  • سی متری جی (سرلشکر بختیاری(
  • شاپور (وحدت اسلامی(
  • شاه (جمهوری(
  • شاهرخ (کمیل(
  • شاهرضا (انقلاب(
  • شاه عباس (قائم مقام(
  • شهباز (۱۷ شهریور(
  • شهرآرا (شهید آرش مهر(
  • شهناز (۱۷ شهریور(
  • شیر و خورشید (هلال احمر(
  • صالح (موسیوند(
  • عباس‌آباد (شهید بهشتی(
  • عین الدوله (ایران(
  • غیاثی (آیت‌الله سعیدی(
  • فرانسه (نوفل لوشاتو(
  • فرح (سهروردی(
  • فرح‌آباد (پیروزی(
  • فرح آباد تهران نو (بلال حبشی(
  • فرمانیه (لواسانی(
  • قلعه مرغی (برادران حسنی(
  • قوام‌السلطنه (سی تیر(
  • قیطریه (شهید رحمانی(
  • کاخ (فلسطین(
  • کوروش کبیر (جاده قدیم شمیران) (دکتر علی شریعتی(
  • کوشک (تقوی(
  • گرگان (نامجو(
  • گیشا (کوی نصر(
  • لس آنجلس (حجاب(
  • مجیدیه (استاد حسن بنا(
  • مهناز (صابونچی(
  • نادری / شاه‌آباد (جمهوری اسلامی(
  • نادر شاه (میرزای شیرازی(
  • نارمک / وثوق (دکتر آیت(
  • نظام آباد (آیت‌الله مدنی(
  • شانزده متری نواب الدوله (نواب صفوی(
  • نیاوران (شهید باهنر(
  • وحیدیه (داودی(
  • ولیعهد (پاتریس لومومبا(
  • وزرا (خالد اسلامبولی(
  • ویلا (استاد نجات‌اللهی(
  • یوسف آباد (جمال الدین اسدآبادی(
  • صبا (برادران مظفر)
  • جاده آرامگاه (رجایی)
  • توانیر (عباسپور)
  • امیربهادر (بشیری)
  • امیرآباد(کارگرشمالی)
  • تاج (ستارخان)

میدان‌ها

  • ۲۴ اسفند (انقلاب(
  • ۲۵ شهریور (هفت تیر(
  • ۲۸ مرداد (استقلال(
  • آریاشهر (صادقیه(
  • ارگ (۱۵ خرداد(
  • ایران نوین (دکتر فاطمی – جهاد(
  • باغشاه (حر(
  • توپخانه (امام خمینی(
  • ثریا (شهیدنامجو(
  • ژاله (شهداء(
  • سپه / توپخانه (امام خمینی(
  • شهناز / فوزیه (امام حسین(
  • شهیاد (آزادی(
  • فرح (رسالت(
  • فرحناز (شمشیری(
  • کاخ (فلسطین(
  • کندی (توحید(
  • محمدرضا شاه (جمهوری(
  • ولیعهد (ولیعصر(
  • فرحبخش (سلماس(
  • هفت حوض (نبوت(

پارک‌ها

  • پارک خرم (پارک ارم(
  • پارک پهلوی (پارک دانشجو(
  • پارک جهان کودک (پارک طالقانی(
  • پارک شاهنشاهی (پارک ملت(
  • پارک شهباز (پارک هفده شهریور(
  • پارک فرح (پارک لاله(
  • پارک کوروش (پارک شریعتی(
  • پارک ولیعهد (پارک ولیعصر(

 

 

�آيت‌الله سيدمحمود طالقاني و فراز و فرودهاي ساليان مبارزه� در گفت‌و‌شنود با سيدمحمد‌صادق قاضي‌طباطبا

 
سيدمحمدصادق قاضي طباطبايي، فرزند آيت الحق سيدحسين قاضي طباطبايي و از مبارزان ديرين نهضت اسلامي است.
  محمدرضا كائيني

سيدمحمدصادق قاضي طباطبايي، فرزند آيت الحق سيدحسين قاضي طباطبايي و از مبارزان ديرين نهضت اسلامي است. او از بدو ورود به تهران و به توصيه و دلالت امام خميني(ره) با آيت‌الله سيد‌محمود طالقاني آشنا شد و اين ارتباط را تا پايان عمر آن بزرگوار تداوم و تعميق بخشيد. وي در گفت‌وشنودي كه در پي مي‌آيد، به شمه‌اي از خاطرات اين مصاحبت طولاني اشاره كرده است. اميد آنكه علاقه‌مندان را مفيد‌ آيد. 
  
جنابعالي از چه دوره‌اي و چگونه با آيت‌الله طالقاني آشنا شديد؟ زمينه‌هاي اين آشنايي و ارتباط چه بود؟
بسم‌‌‌الله‌الرحمن‌‌الرحيم و به نستعين. آشنايي بنده با مرحوم آيت‌الله طالقاني از طريق حضرت امام صورت گرفت. بنده مي‌خواستم به تهران بيايم و شغل محضرداري را در پيش بگيرم. به لحاظ سوابق خانوادگي و علايق مبارزاتي، به منزل امام هم زياد تردد داشتم و با ايشان زياد صحبت مي‌كردم. ايشان وقتي فهميدند كه مي‌خواهم به تهران بروم، فرمودند: «در تهران به محفل آقاي طالقاني در مسجد هدايت برويد و در جلسات تفسير قرآن ايشان شركت كنيد». به تهران كه آمدم، با پرس‌وجو مسجد هدايت را پيدا كردم. مرحوم آقاي طالقاني شب‌هاي جمعه جلسه تفسير قرآن داشتند و بنده از همان جلسه اولي كه رفتم جذب ايشان شدم. هميشه افراد از گفتن تفسير گريزان هستند. آن روزها كه بدتر هم بود. مرحوم آيت‌الله طالقاني از همان ابتدا متوجه شده بودند كه گرفتاري مردم ما به خاطر دوري از قرآن است و انصافاً تلاش زيادي كردند كه قرآن را وارد زندگي مردم كنند. البته عده‌ زيادي هم با اين كار مخالف بودند. از اين جور حرف‌ها به مرحوم علامه طباطبايي هم مي‌زدند كه: شما چرا فقه و فقاهت را رها كرده و به تفسير پرداخته‌ايد؟ تفسير گفتن در حوزه‌ها واقعاً كار دشواري بود و مرحوم علامه هم با مشكلات زيادي روبه‌رو بودند و گاه از ايشان خواسته مي‌شد كه جلسات تفسيرشان را تعطيل كنند! مرحوم آيت‌الله طالقاني شايد در تهران، اولين شخصيتي بودند كه رويكرد به قرآن را باب كردند. قبل از ايشان البته جلسات تفسير برگزار مي‌شد اما رونق جلسات ايشان را نداشت. 
 
علت چه بود؟
علت اين بود كه دانشگاهي‌ها و روشنفكران هم به جلسات ايشان مي‌آمدند و عملاً پاي ايشان هم به دانشگاه باز شده بود، در حالي كه پيش از آن هيچ مفسري به دانشگاه نرفته بود و مرحوم آقاي طالقاني در اين زمينه منحصربه‌فرد بودند. البته بعدها شهيدمطهري و ديگران به دانشگاه رفتند، ولي آنها تفسير نمي‌گفتند يا خيلي كم مي‌گفتند. به هر حال بنده با حضور در جلسات تفسير قرآن مرحوم آقاي طالقاني در مسجد هدايت با ايشان آشنا شدم. بعد هم كه در زندان شماره4 قصر در خدمت ايشان بودم و واقعاً ايام خوشي بود و از ايشان بهره‌ها بردم. تمام مدتي كه در زندان بودم، درس بود و علم‌آموزي. حتي صحبت‌هايي كه با ايشان و ديگران داشتيم، كلاس درس بود. 
 
آيت‌الله طالقاني به مرحوم آيت‌الله العظمي سيد‌محمدتقي خوانساري علاقه خاصي داشتند. به نظر شما علت چه بود؟
شايد علت اين بود كه مرحوم آيت‌الله خوانساري بيش از ديگر مراجع به امر سياست مي‌پرداختند. ايشان در قضيه ملي شدن صنعت نفت فتوا دادند، در حالي كه ديگران از جمله مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي در اين امور دخالت نمي‌كردند. از جمله در قضيه شهادت مرحوم نواب و يارانش تقريباً همه سكوت كردند. 
 
غير از آيت‌الله طالقاني كه آنها را در منزل خود پناه داد؟
بله، ايشان خيلي به شهيد نواب و يارانش كمك كردند. يادم هست يك وقتي به طالقان رفتيم و ايشان اتاقي به ما دادند، گفتند كه: نواب و يارانش مدتي در اين اتاق و خانه، به شكل مخفي زندگي كرده بودند. مي‌فرمودند: «يك وقت مي‌ديدي نواب صبح سحر مي‌شود و اذان مي‌گويد، مي‌گفتم: برادر جان! نكنيد اين كار را. هم براي خودتان دردسر درست مي‌كنيد هم براي ما! مرحوم آقاي طالقاني خيلي به شهيد نواب و يارانش علاقه داشتند. 
 
ايشان در مبارزات هم پيشگام بودند. تاريخچه مبارزات ايشان از چه دوره‌اي آغاز مي‌شود؟
همين‌طور است. مرحوم آقاي طالقاني اولين‌بار در سال 1318 و در دوره اوج اقتدار رضاخان و سر قضيه كشف حجاب به زندان رفتند. مرحوم امام هم كتاب «كشف‌الاسرار»‌شان را همان موقع نوشتند، بنابراين طبيعي بود كه اين دو عزيز، انس و الفتي ديرينه با هم داشته باشند. 
 
چه شد كه شما در سال 42 به زندان افتاديد و پس از آن، با آيت‌الله طالقاني در يك زندان به سر مي‌برديد؟
در سال 42 مرحوم آقاي طالقاني را محاكمه و زنداني كردند. بنده هم همراه مرحوم سيداحمد طيبي‌شبستري در دادگاه‌هاي ايشان شركت مي‌كردم. بعد به فكر افتاديم كه به وسيله حضرت امام، به شكلي موجبات استخلاص ايشان را فراهم كنيم. البته امام جز اعلاميه دادن كاري نمي‌توانستند بكنند، چون با رژيم ارتباطي نداشتند. به همين دليل ما بعد از منزل امام به منزل آقاي شريعتمداري رفتيم و از ايشان كمك خواستيم. از آنجا كه بيرون آمديم، جلوي حرم حضرت معصومه(س) يك ماشين جيپ اداره آگاهي مرا سوار كرد و برد و از من سين جيم كردند كه: چرا به منزل آقاي خميني و آقاي شريعتمداري رفتيد؟ و قصد شماها برهم زدن نظم عمومي ماست. فردا صبح هم مرا فرستادند به زندان قزل‌قلعه تهران. مدتي در آنجا بودم و بعد مرا به زندان قصر فرستادند كه معاشر مرحوم آقاي طالقاني، مهندس بازرگان، دكتر سحابي، داريوش فروهر، احمدعلي بابايي، ابوالقاسم وكيلي و... شدم. 
 
اشاره كرديد كه در دادگاه آيت‌الله طالقاني حضور داشتيد. از حال و هواي آن دادگاه برايمان بگوييد.
رئيس دادگاه قره‌باغي بود كه بعدها رئيس ستاد مشترك شد. موقعي كه هيئت رئيسه وارد مي‌شدند، مرحوم طالقاني بلند نمي‌شدند و مي‌گفتند: من اين دادگاه را به رسميت نمي‌شناسم. مرحوم آقاي طيبي هم بلند نشد و ما را از دادگاه بيرون كردند! من نگران بودم كه نكند فرداي آن روز هم ما را راه ندهند كه خوشبختانه اينطور نشد. در دادگاه با مشكلات زيادي اجازه بر‌‌پايي نماز جماعت مي‌دادند و آقاي طالقاني هم امام جماعت بودند. 
 
در دستگيري سال 42 اتهام شما چه بود و چرا دستگير شديد؟
يكي از اتهامات من اين بود كه كتاب «‌خسي در ميقات» جلال‌آل‌احمد را در خانه‌ام پيدا كرده بودند. چيزي كه تا مدت‌ها سوژه خنده همه ما در زندان بود، اين بود كه وكيل مدافع من - كه وكيل تسخيري و افسر ارتش بود- در دفاع از من خسي در ميقات را گفت «حسني در ميقات» كه قره‌باغي عصباني شد و روي ميز زد و تذكر داد. 
 
اشاره كرديد كه در زندان كلاس درس و تفسير قرآن داشتيد. رژيم با اين موضوع مشكل نداشت؟
چرا داشت، اما همه مشكلات را همگي به جان مي‌خريديم. يادم هست يك روز صبح صداي تير آمد و مرحوم آقاي طالقاني فرمودند: «‌طيب را اعدام كردند». بعد كه اخبار را شنيديم، فهميديم كه ايشان درست حدس زده‌اند. بعد هم آقاي طالقاني در حياط زندان4، براي طيب قرآن خواندند و درباره‌اش سخنراني كردند. رئيس زندان شماره4 مأموري را فرستاد كه: به آقاي طالقاني بگويد كه صحبت نكنند. مأمور آمد، ولي رويش نشد حرفي بزند و نشست و گوش داد. همين‌طور مأموران دوم و سوم و... هم آمدند. تا بالاخره خود رئيس زندان آمد و او هم نشست. بعد او گفت: «‌آقا! ما آمده بوديم به شما بگوييم صحبت نكنيد!» يادم هست كه آقاي طالقاني آيه: «‌و لا تحسبن الذين قتلوا....‌» را تفسير كردند. 
 
نظرشان در مورد طيب چه بود؟
كسي از گذشته طيب خاطره خوشي نداشت، ولي عاقبت به خير شد. 
 
شما خودتان مرحوم طيب را ديده بوديد؟
يكبار شهيد عراقي در مسجد حاج ابوالفتح در ميدان شاه (قيام فعلي)، عكس بزرگي از امام را بالاي منبر زده بود. طيب كمي پايين‌تر در ايام عاشورا روضه داشت و عكس شاه را زده بود. به آنها مأموريت داده بودند كه بيايند و جلسه مسجد حاج ابوالفتح را به هم بريزند. وقتي مرحوم طيب با دار و دسته‌اش آمد، مداح جلسه با مهارت خاصي شروع كرد به تجليل كردن از طيب كه: «‌ماشاءالله به طيب خان! شما روضه خود را رها كرده و به مجلس ما آمده‌ايد، حقا كه همه نوكر سيدالشهدا هستيم». خلاصه آنقدر هندوانه زير‌بغل طيب گذاشت كه او از كاري كه مي‌خواست بكند، منصرف شد و رفت. در هر حال مرحوم آقاي طالقاني با وجود اين پيشينه فكري كه از مرحوم طيب وجود داشت، در بزرگداشت او صحبت كردند و هر چه مسئولان زندان فشار آوردند، ايشان به كار خودشان ادامه دادند. ايشان گاهي به شوخي به رئيس زندان مي‌گفتند: «‌اگر حرف بزنم زنداني‌ام مي‌كني؟» رئيس زندان هم مي‌گفت: «تنها كاري كه مي‌توانيم بكنيم اين است كه شما را ببريم انفرادي!»
 
مي‌گويند كه همه مأموران زندان احترام خاصي براي آيت‌الله طالقاني قائل بودند، به طوري كه ايشان تنها روحاني‌اي بودند كه لباسشان را نگرفته بودند. اينطور نيست؟
همين‌طور است. همه مأموران زندان احترام خاصي براي ايشان قائل بودند و حتي اگر نمي‌توانستند ظاهراً اين احترام را نشان بدهند، ولي قلباً ايشان را دوست داشتند. سرلشكر نصيري كه بعدها رئيس ساواك شد، آن موقع رئيس شهرباني بود. زندان هم كه زير نظر شهرباني بود. مرحوم آقاي طالقاني حتي به او خطاب و عتاب تند مي‌كردند و او جلوي آقاي طالقاني مؤدب مي‌ايستاد و مؤدبانه حرف مي‌زد. 
 
درآن دوره از زندان، چه كساني به ملاقات آقاي‌طالقاني ‌آمدند؟
چيزي كه من يادم هست، يك روز مرحوم علامه طباطبايي، پدرم آيت‌الله آسيدحسين قاضي و مرحوم آشيخ حسن مقدس پيشنماز مسجد اعظم قلهك، براي ملاقات من به زندان شماره4 قصر آمدند. عده‌اي از طلبه‌ها هم براي ديدن آيت‌الله طالقاني از قم آمده بودند. ظاهراً يكي از آنها در جيبش اعلاميه داشت. آن روزها تفتيش بدني مي‌كردند. مرحوم پدرم مي‌گويند: اعلاميه را بده به من! آن آقا امتناع مي‌كند و مي‌گويد: شما خبر نداريد كه اگر بگيرند، با آدم چه مي‌كنند. علامه طباطبايي مي‌فرمايند: شما اعلاميه را بده و كاري نداشته باش! خلاصه همه وارد مي‌شوند و نوبت به پدر من كه مي‌رسد ايشان را نمي‌گردند! من فكر مي‌كردم پدرم و علامه طباطبايي با مرحوم آقاي طالقاني ارتباط و آشنايي ندارند، ولي وقتي وارد اتاق ملاقات شدند، مرا رها كردند و به سراغ آقاي طالقاني رفتند و من تازه در آنجا بود كه فهميدم آنها دوستان قديمي هستند. 
 
برخورد مرحوم طالقاني با كساني كه مثل ايشان فكر نمي‌كردند، چگونه بود؟
مرحوم آقاي طالقاني دافعه نداشتند. ايشان با كمونيست‌ها بحث مي‌كردند، ولي حتي آنها هم احترامشان را داشتند. البته خون دل هم زياد خوردند. آخرين بار كه ايشان را در اوين زنداني كردند، موقعي كه مرحوم آيت‌الله رباني‌شيرازي از زندان آزاد شدند و به قم آمدند، من به ديدن ايشان رفتم كه از حال آقاي طالقاني بپرسم. ايشان گفتند: «‌تمام زندان‌هاي همه عمر آقاي طالقاني يك طرف، اين يكي يك طرف. هر چه با اين چپي‌ها مدارا كرد و نصيحتشان كرد، فايده نداشت كه نداشت. خون به جگرش كردند!»
 
مرحوم طالقاني و همينطور مرحومان بازرگان و سحابي در آن دوره از زندان، براي شما زندگينامه خود را نوشتند. ماجراي نوشتن اين زندگينامه‌ها چه بود؟
اواخر زندانم بود كه هم از آقاي طالقاني و هم از مرحوم بازرگان خواستم به خط خودشان شرح حالشان را برايم بنويسند. اولش هر دو خودداري كردند، ولي بعد برايم نوشتند. اين زندگينامه‌ها، الان به اسناد تاريخي تبديل شده است. 
 
پس از آن رابطه‌تان با آيت‌الله طالقاني به چه شكل ادامه پيدا كرد؟
وقتي در زندان نبودند، هم به مسجد هدايت و هم به منزل ايشان مي‌رفتم و تماس تلفني هم داشتيم. حتي وقتي كه در حصر هم بودند، من به ديدنشان مي‌رفتم. يك بار عيد فطر بود و ايشان قرار بود براي نماز به مسجد تشريف بياورند كه نيامدند. من همراه با شهيد‌باهنر و مرحوم فخرالدين حجازي به خانه‌شان رفتيم و ديديم منزل محاصره است. برگشتيم به مسجد و من از دريچه‌اي كه در مسجد چاي ‌مي‌دهند اعلام كردم كه: خانه آقا محاصره است و جمعيت كمي به هم ريخت. معمولاً وقتي آقا نمي‌توانستند براي نماز به مسجد هدايت بيايند، آيت‌الله زنجاني براي نماز مي‌آمدند. 
 
اشاره كرديد كه يكي از دلايل دستگيري شما، كتاب خسي در ميقات آل‌احمد بود. شما خودتان او را ديده بوديد؟
بله، او با مرحوم طالقاني انس و الفت زيادي داشت. خيلي هم سعي كرد آقا را به مسير خودش بكشاند، ولي كار برعكس شد و آقاي طالقاني او را به مسير خود كشيد! آل‌احمد اهل تجربه بود و تمام مكاتب را از سر گذرانده بود. حتي به مسكو و اسرائيل هم رفت و سفرنامه‌هايي نوشت. بعد از ارتباط و صميميت با آقاي طالقاني، به حج رفت و برگشت و خسي در ميقات را نوشت. موقعي كه در مقبره مرحوم فيروز‌آبادي كه مدفن آل‌احمد هم هست برايش مراسم گرفتند، من رفتم آقاي طالقاني را سوار ماشين كردم و به مجلس بردم. موقعي كه وارد شديم، واعظ داشت آيه شريفه: «‌نون والقلم و مايسطرون» را تفسير مي‌كرد. واعظ وقتي چشمش به ايشان افتاد كه داشت وارد مجلس مي‌شد، گفت: «‌آن نون و القلمي كه گفته‌اند، صاحب اين قلم است كه تشريف آورد، نه اين قلم‌هاي مزدور!» عده‌اي از اصحاب مطبوعات در مجلس بودند و برگشتند به آقاي طالقاني نگاه كردند. همه سردمداران حكومت، ايشان را مي‌شناختند و به محض اينكه ايشان وارد شدند، همه قيام كردند، در حالي كه مي‌دانستند آقاي طالقاني ضد‌حكومت هستند. همه قيام كردند و صلوات فرستادند و جاي خاصي را به ايشان دادند. مرحوم آقاي طالقاني مورد احترام همه اقشار و طبقات بودند و حتي ساواكي‌ها هم به ايشان احترام مي‌گذاشتند. 
 
شجاعت مرحوم آيت‌الله طالقاني زبانزد خاص و عام است. در اين زمينه خاطره‌اي داريد؟
يكبار با ايشان تا نزديكي دهكده احمدآباد مدفن دكتر مصدق رفتيم. جاده خاكي بود. كمي كه از آبيك گذشتيم، ديديم وسط جاده مانعي را انداخته‌اند! گفتم، «‌آقا! چه كنيم؟ جاده را بسته‌اند». ايشان گفتند: «بينداز توي خاكي و برگرد توي جاده». جرئت نكردم بگويم آقا يك وقت شليك مي‌كنند. كاري را كه ايشان گفتند كردم كه مأموران با جيپ پيچيدند جلوي ما. با خودم گفتم: الان است كه بيايند و با مشت توي سر من بكوبند، ولي آنها همين كه چشمشان به آيت‌الله طالقاني افتاد، با احترام گفتند برگرديم. مرحوم آقاي طالقاني گفتند: «يعني فاتحه خواندن در وسط بيابان و بالاي سر يك مرده حكومت را به لرزه‌ درمي‌آورد؟» به هر حال نگذاشتند، اما نمره ماشين را هم برنداشتند كه بعداً بيايند و اسباب زحمت بشوند. 
 
ايشان معمولاً به شما چه توصيه‌هايي مي‌كردند؟
چون همواره در معرض دستگيري و تبعيد و زندان بودند، هميشه سفارش مي‌كردند نگذاريم چراغ مسجد هدايت خاموش شود كه واقعاً هم همين‌طور بود و هرگز چراغ آن خاموش نشد. 
 
يكي از دغدغه‌هاي مهم مرحوم آيت‌الله طالقاني سرنوشت فلسطين بود. در اين زمينه چه خاطره‌اي داريد؟
فقط فلسطين نبود. ايشان دغدغه كل جهان اسلام را داشتند. يكبار در روز عيد فطر، فطريه‌ها و كمك‌هاي مالي افراد را جمع كرديم و با ايشان به سفارت مصر برديم كه براي فلسطيني‌ها خرج شود. مرحوم آقاي طالقاني به حرمت و سرنوشت همه انسان‌ها مي‌انديشيدند. 
 
از رابطه ايشان با دكتر شريعتي چه مي‌دانيد؟
دكتر شريعتي مرتباً به مسجد مي‌آمد و آن مضمون بلند «‌مغازه‌اي در كوير» را براي مرحوم آقاي طالقاني گفت. او در واقع بزرگ شده مسجد هدايت بود. مرحوم آقاي طالقاني روي خيلي‌ها تأثير تعيين‌كننده‌اي  داشتند از جمله شهيد‌چمران كه در لبنان خيلي خون دل خورد. شهيد رجايي هم كه واقعاً شيفته آقا بود. مرحوم آقا در مراسم ترحيم دكترشريعتي در حسينيه ارشاد منبر رفتند و گفتند كه: مرحوم دكتر شريعتي چون در جامعه تحرك ايجاد كرد، از همه طرف تهمت و افترا شنيد ... البته پشت همه اينها ساواك بود، ولي برخي از نيروهاي مذهبي متوجه نبودند. به اعتقاد بنده همه اين داستان‌ها زير سر اسرائيل است! همين اختلاف شيعه و سني كه خيلي‌ها حواسشان نيست. يكبار سفير انگليس در سامرا رفت خدمت مرحوم ميرزاي‌شيرازي و گفت: «‌شما و سني‌ها با هم اختلاف داريد، ما حاضريم براي مقابله با آنها به شما كمك كنيم». مرحوم ميرزا فرمودند: «‌ما دو برادريم. يك روز قهريم، يك روز آشتي. به تو مربوط نيست، بلند شو برو!» اين استعمار است كه دلش مي‌خواهد ما و اهل سنت اختلاف داشته باشيم. 
 
آيا در زندان‌هاي آخر آيت‌الله طالقاني هم با ايشان ملاقات داشتيد؟
در زندان آخر ايشان، فقط اقوام درجه يك اجازه ملاقات با ايشان را داشتند. در دهه50 خيلي سخت مي‌گرفتند، در حالي كه قبلاً اينطور نبود. يادم هست من در سال43 به ملاقات هر كسي كه دلم مي‌خواست مي‌رفتم. در آن دوران من به منزل آيت‌الله نجفي رفتم و ايشان به من500 تومان دادند و گفتند: «با اين پول سوهان بخريد، به تهران كه مي‌رويد، نيمي را به آقاي قاضي طباطبايي بدهيد و نيمي را براي آقاي طالقاني و آقاي بازرگان در زندان ببريد». آن روزها در زندان قصر اتاقكي بود كه شناسنامه‌هايمان را مي‌داديم و مي‌رفتيم داخل براي ملاقات. جعبه‌هاي سوهان را نشان دادم و گفتند: نمي‌شود ببري! يكي را به كسي كه كارت‌هاي ملاقاتي را مي‌نوشت، دادم و با من آمد و جعبه سوهان را آورد و تحويل آقاي طالقاني و مهندس بازرگان داديم. مهندس بازرگان و آيت‌الله نجفي با هم صميميت و دوستي داشتند. يادم هست كه دكتر مصدق هم وجوهاتش را به آيت‌الله نجفي‌مرعشي و آيت الله ميلاني مي‌داد. من در جريان بودم و ازحساب و كتابشان خبر داشتم. 
 
اشاره‌اي هم به ملاقات آيت‌الله طالقاني و خويشاوند خود شهيد آيت‌الله قاضي‌طباطبايي داشته باشيد.
فكر مي‌كنم اين ملاقات قبل از سال50 اتفاق افتاده باشد. آقاي طالقاني به زنجان و به منزل آقاي موسوي- كه از علماي وارسته و شاخص زنجان بودند- رفتند. كمي در آنجا استراحت مي‌کنند و سپس به اتفاق آقاي موسوي، به ديدن شهيد قاضي‌طباطبايي مي‌روند. 
 
پس از شهادت آيت‌الله سعيدي، كسي جرئت و شهامت برگزاري مراسم ختم براي ايشان را نداشت، ولي آيت‌الله طالقاني اين كار را كردند. از آن ماجرا برايمان بگوييد.
من در خدمت آيت‌الله طالقاني، دو بار به منزل شهيد‌آيت‌الله سعدي رفتيم. يك بار در حياتشان و يك بار پس از شهادتشان. آقاي طالقاني به من گفتند: «‌آقاي سعيدي را شهيد كرده‌اند، شما برو و آقايان روحاني را جمع كن كه به منزل ايشان برويم». من رفتم و به هر كسي كه گفتم، گفتند: منزل ايشان در محاصره است و صلاح نيست برويم، چون در مسجد ما را مي‌بندند! براي آقاي طالقاني اين چيزها مهم نبود و كسي هم جرئت نداشت به ايشان بگويد كه چرا به منزل آقاي سعيدي رفتيد؟ من و آقا رفتيم. آقاي سيد‌مهدي طباطبايي هم آنجا بودند. ايشان قرآني را برداشتند و باز كردند و دستخط شهيد سعيدي را نشان دادند كه نوشته بود: «علامه طباطبايي در خواب به من فرمودند: حضرت‌سيدالشهدا(ع) مي‌گويند به سعيدي بگو بيايد و نترسد!» قرار بود در مسجد آيت‌الله سعيدي، مسجد موسي‌بن‌جعفر(ع) مجلس ختمي را برگزار كنند، ولي مأموران در مسجد را بستند و مردم پشت در ماندند. آيت‌الله طالقاني فرمودند: «داخل مسجد و بيرون مسجد ندارد. همين‌جا در خيابان مجلس ختم مي‌گيريم». يك نفر از روي پشت‌بام مسجد رفت و در را باز كرد. آن روز آقاي دكتر شيباني سخنراني جالبي كردند. 
 
از مراسم احياهاي مسجد هدايت هم برايمان تعريف كنيد، اين مراسم چگونه برگزار مي‌شد؟
يكي از شب‌هاي احيا بود كه همراه آقا از خانه ايشان رفتيم به مسجد هدايت. مسجد از جمعيت پر بود. ساواكي‌ها هم زياد بودند. يكي از آنها خوابش برده بود. آقاي طالقاني زدند به شانه‌اش و بيدارش كردند و گفتند: «‌بلند شو گزارشت را بنويس، نمي‌خواهي يك لقمه نان براي زن و بچه‌ات فراهم كني؟» هر وقت هم كه ايشان را زنداني يا تبعيد مي‌كردند، ما به مسجد جليلي مي‌رفتيم. مرحوم آيت‌الله مهدوي كني شوخي مي‌كردند و مي‌فرمودند: «‌باز آقايتان را گرفتند آمده‌ايد اينجا؟ مي‌خواهيد مرا هم بفرستيد پيش ايشان؟ كور خوانده‌ايد!» اتفاقاً يكبار در شب احيا با مرحوم آقاي طالقاني رفته بوديم مسجد جليلي كه آمدند و آقاي مهدوي را دستگير كردند و به تبعيد فرستادند. 
 
سال‌ها از درگذشت آيت‌الله طالقاني گذشته است. اينك وقتي به ياد ايشان مي‌افتيد، چه حسي داريد؟
به نظر من ايشان بي‌نظيرند. مرحوم طالقاني به تنها چيزي كه نمي‌انديشيدند خودشان بود. هرگز از دين براي خودشان مايه نگذاشتند. خودشان را وقف دين كردند، نه دين را وقف خودشان. در ظلم‌ستيزي نظير نداشتند. وسعت ديدشان خيلي بالا بود و به همه موضوعات به شكل جهاني نگاه مي‌كردند. به حزب و گروه فكر نمي‌كردند و فقط به انسانيت مي‌انديشيدند. ايشان با قدرت بر مواضع اعتقادي خود مي‌ايستادند و در عين حال با همه گروه‌ها تعامل داشتند. زندان رفتن در ايامي كه ايشان به زندان مي‌افتادند، ابداً كار ساده‌اي نبود، مخصوصاً كه كسي هم از ايشان حمايت نمي‌كرد و به وجوهات هم متكي نبودند. 
 
اشاره‌اي هم به رابطه مرحوم آيت‌الله طالقاني و مقام معظم رهبري داشته باشيد.
سالروز شهادت امام صادق(ع) بود و رژيم همه را ممنوع‌المنبر كرده بود. شهيد مفتح از من پرسيدند: چه كسي را دعوت كنيم؟ با آقاي طالقاني مشورت كرديم و ايشان فرمودند: آقاي خامنه‌اي را از مشهد دعوت و به همه سفارش كنيد از منبر ايشان استفاده كنند. زماني هم كه شهيد مطهري از حسينيه ارشاد فاصله گرفتند، باز مرحوم آقاي طالقاني توصيه كردند كه: آقاي خامنه‌اي در آنجا سخنراني مي‌كنند... كه بخشي از كتاب صلح امام حسن(ع) هم حاصل همان سخنراني‌هاست. مرحوم طالقاني بسيار به ايشان علاقه داشتند و هميشه سفارش مي‌كردند سخنراني‌هاي آقا را از دست ندهيم. 

بازاریابی درونگرا چیست؟

 

بازاریابی درونگرا چیست؟
 

بازاریابی درونگرا چیست؟

بازاریابی درونگرا یکی از روش های جذب مشتریان از طریق محتوا و واکنش های مرتبط و مفید است و به هیچ عنوان عذاب آور نیست. به وسیله بازاریابی درونگرا، مشتریان با پتانسیل بالا، می توانند شما را از طریق کانال های بازاریابی مختلف مانند بلاگ ها، موتورهای جست و جو و شبکه های اجتماعی دنبال کنند.

بر خلاف بازارایابی برون گرا، بازاریابی درون گرا، نیاز به مبارزه برای جلب توجه از طریق ساخت محتواهای طراحی شده برای دستیابی به مشتری ایده آل ندارد. بازاریابی درون گرا سرنخ های واجد شرایط را از طریق اعتماد سازی برای کسب و کارتان جذب می کند.

 

روش بازاریابی درونگرا

۴ بخش مهم در روش بازاریابی درون گرا :

ساخت محتوا+توزیع :

محتواهای هدفمند که سوالات و نیازهای اساسی همه سرنخ ها و مشتریان را پاسخ می دهد خلق کنید و سپس به صورت وسیع آن ها را توزیع کنید.

بازاریابی چرخه زندگی :

توسعه دهندگان، مانند ویزیتورها، مخاطبین و مشتریان کارشان را شروع می کنند. فعالیت های بازاریابی ویژه و ابزارها به توسعه دهندگان بسیار کمک می کنند.

شخصی سازی :

محتوایی در خور نیازها و خواسته های افرادی قرار است آن را ببینند تولید کنید. همچنین در زمان های اضافی، در مورد سرنخ ها چیزهای بیشتری یاد بگیرید. شما می توانید پیام هایتان را به منظور رفع نیازهای ویژه شخصی سازی کنید.

چند مجرایی :

بازاریابی درونگرا به صورت ذاتی چند مجرایی است، زیرا به وسیله افرادی که در بخش های مختلف در حال تلاش برای دستیابی به آن هستند معنا پیدا می کند.

یکپارچگی :

ساخت محتوا، انتشار و ابزارهای آنالیز، همه با یکدیگر کا می کنند. مانند یک دستگاه که خوب روغن کاری شده است به شما اجازه می دهد تا برای انتشار درست محتوا در زمان درست و مکان درست تمرکز کنید.

 بازاریابی به روشی که مردم عاشق آن هستند.

بازاریابی به روشی که مردم عاشق آن هستند

به وسیله انتشار صحیح محتوا، در مکان درست و زمان درست، بازاریابی شما تبدیل به امری مرتبط و مفید برای مشتریان شما می شود نه یک قطع کننده…با این مدل مردم عاشق بازاریابی شما خواهند شد.

مکان

مکان بازاریابی درونگرا

اگر محتوا در جای درستی قرار نگیرد نمی تواند پیدا شود. جای درست جایی است که مشتریان مدنظر شما، زمانشان را آن جا می گذرانند. محتوا را در جای مناسب توزیع کنید.

زمان

زمان بازاریابی درونگرا

زمان همه چیز است. قدرت خرید خریداران، به زمان خرید آن ها بستگی دارد. آماده سازی محتوا در زمان مناسب می تواند فضای اعتماد را ایجاد کند و فرآیند بازاریابی شما را مفید تر وموثر تر خواهد کرد.

محتوا

محتوای بازاریابی درونگرا

بدون محتوا، بازاریابی درونگرا معنایی ندارد و وجود نخواهد داشت. محتوا مانند سوخت در روش درونگراست. زمانیکه شما محتوای مناسبی تولید می کنید، بازدید کننده ها را به سمت خود جذب می کند و آن ها را به سرنخ فرصت و نهایتا مشتری تبدیل کند.

۴ تعریف در بازاریابی درونگرا

۱- جذابیت

ما نمی خواهیم هر گونه ترافیکی روی سایتمان داشته باشیم. ما به دنبال ترافیک منطقی و کارآمد هستیم. ما می خواهیم افرادی که احتمال بیشتری برای تبدیل شدن به سرنخ و نهایتا مشتریان راضی دارند را جذب کنیم.

مشتریان مناسب ما چه کسانی هستند؟ مشتریان ایده آل خریداران ما شناخته می شوند. خریداران کلی نگر هستند و با مشتریان حتمی هم کمی فرق دارند.

چند مورد از مهم ترین ابزارها برای جذب مشتریان مناسب و کاربران حرفه ای را در زیر برای شما ذکر کرده ایم :

بلاگ ها : بازاریابی درونگرا از بلاگ ها آغاز می شود. بلاگ مناسب ترین راه برای جذب بازدید کنندگان جدید بر روی وبلاگ شماست. به بیان دیگر برای پیدا کردن سرنخ ها و مشتریان مناسب، شما باید محتوای آموزشی تولید کنید که با آن ها صحبت کند و به سوالاتشان پاسخ بدهد.

سئو : مشتریان شما معمولا طی فرآیند استفاده از موتور های جست و جو و تحقیق برای یافتن چیزی خریدشان را آغاز می کنند. آن ها معمولا درباره چیزی که می خواهند بخرند به دنبال جواب سوالاتشان هستند. پس شما برای اعتماد سازی آن ها بستری را فراهم کنید. برای انجام این کار شما باید کلمات کلیدی کارتان را شناسایی و سایت خود را بهینه سازی کنید، محتوا سازی کنید و لینک سازی را شروع کنید.

صفحات : صفحات وبسایت شما، ویتری کار شما هستند. پس بهترین چهره ممکن را باید از طریق آن ها نشان بدهید. صفحات وبسایت خود را بهینه سازی کنید تا مخاطبین بیشتری جذب شما شوند و بیشتر در صفحات شما بمانند.

 انتشار گسترده : استراتژی های درونگرای موفق، همگی وابسته به محتواهای جالب و انتشار در سطح گسترده است. این انتشار به شما اجازه می دهد تا اطلاعات مهم را در رسانه های اجتماعی با همه مخاطبین، به اشتراک بگذارید و به برندتان شخصیت ببخشید. محتواها را در رسانه هایی که ترافیک مخاطبین مد نظرتان بیشتر است به اشتراک بگذارید.

۲- تبدیل

 اولین باری که بازدیدکنندگان را به سمت وبسایت خود جذب کردید، قدم بعدی این است که آن ها را تبدیل سرنخ کنید. این کار از طریق دریافت اطلاعات تماس آن ها امکان پذیر است. لا اقل شما نیاز به ایمیل آن ها دارید. اطلاعات تماس آن ها ارزشمند تر از هر چیز دیگری است. به همین جهت شما باید به آن ها پیشنهاداتی بدهید که مجددا به سمت شما برگردند.

یادتان باشد پرداخت از محتواهایی نظیر کتاب های الکترونیکی، خبرنامه ها یا نکات آموزنده می آید.

بعضی از مهم ترین ابزارها در تبدیل بازدیدکنندگان به سرنخ عبارتند از :

Form : برای تبدیل بازدید کنندگان به سرنخ، آن ها باید فرم ثبت نام را پر کنند. فرم هایتان را با روش های مختلف بهینه سازی کنید

CTA  : Call-To-Action  دکمه ها یا لینک هایی هستند که بازدید کننده ها را به اقدامی تشویق می کنند. مانند دانلود خبرنامه یا پیوستن به یک وبینار. اگر تعداد CTA های شما کم است و یا خیلی جذاب نیست شما نمی توانید به خوبی تولید سرنخ کنید

Landing Page : زمانی که یک بازدید کننده روی یک CTA کلیک می کند، به صفحه دیگری منتقل می شود.

در واقع صفحه فرود جایی است که محتوای CTA به طور جامع تر پیاده سازی می شود. زمانیکه بازدید کنندگان فرمی را برای بار اول پر می کنند، بازدید کننده ها تبدیل به مخاطب می شوند.

Contacts : همه دیتاها را در جایی داشته باشید که به شما کمک می کند تا هر اقدامی خواستید با مشترکین داشته باشید. از طریق ایمیل، یک صفحه فرود، شبکه های اجتماعی و … یادتان نرود اقدامات آینده را نیز بهینه سازی کنید تا تاثیر گذاری آن ها بیشتر شود.

۳- نزدیک کردن

شما در مسیر درستی هستید . بازدید کنندگان مناسبی را جذب کرده اید و آن ها به سرنخ های درستی تبدیل شده اند. اما حالا نیاز داریم تا آن ها را به مشتری تبدیل کنیم. چگونه می توانیم این کار را به ثمر برسانیم؟

ابزارهای بازاریابی مطمئن می توانند در این مرحله استفاده شوند. فقط اطمینان حاصل کنید که به سرنخ هایی درست در مکان و زمان درستی دست پیدا کرده اید.

ابزارهای بازاریابی در این مرحله عبارتند از :

CRM : همه جزییات از مخاطبین، شرکت ها و معاملات را در مسیر فروشتان نگهداری کنید. مدیریت ارتباط با مشتریان امکاناتی دارد که با اطمینان بخشی و دادن اطلاعات درست به شما در جهت یافتن سرنخ های واجد شرایط کمک بسیاری خواهد کرد.

Closed-loop-Reporting : آیا تیم فروش شما به طور موثر سرنخ ها را به فرصت تبدیل می کنند؟ ادغام شدن با نرم افزار CRM به شما اجازه می دهد تا آنالیز کنید بفهمید تیم بازاریابی و فروشتان چگونه با یکدیگر ارتباط خواهند گرفت.

Email : چه عملی انجام خواهید داد اگر یک بازدید کننده روی CTA کلیلک کند، فرم ها را پر کند یا خبرنامه را دانلود کند، اما هنوز آماده مشتری شدن نباشد؟ یک سری از ایمیل ها فقط بر روی محتواهای مرتبط و مفید تمرکز می کنند، اعتماد سازی می کنند و به سرنخ ها کمک می کنند تا برای خرید پتاتسل بیشتر تولید کنند

Markrting Automation : این فرآیند با ایمیل مارکتینگ و تولید سرنخ تکمیل می شود. برای مثال، اگر یک بازدید کننده، یک خبرنامه دانلود کند، ممکن است شما بخواهید ایمیلی متناسب با آن ارسال کنید. اما اگر آن ها شما را در تووییتر دنبال کنند و صفحات شما را بررسی کنند، ممکن اس شما لازم بدانید تا پیامتان را تغییر بدهید تا عکس العمل بهتری را شاهد باشیدو

۴- شاد کردن :

روش بازاریابی درونگرا درباره تولید محتوای درخور و شایسته برای کاربران است. شرکت هایی از روش درونگرا استفاده می کنند که می خواهند مشتریان را از طریق سازمان دهی محصولاتشان علاقه مند کنند.

ابزارهایی که برای این قسمت لازم داریم عبارتند از :

 Survey(زمینه یابی) : بهترین راه برای ترسیم چیزی که کاربران می خواهند، سوال پرسیدن از آن هاست. از فیدبک ها استفاده کنید و زمینه یابی انجام دهید تا مطمئن شوید مشتریانتان به دنبال چه چیزی هستند.

Smart Calls-To-Action : این بخش به کاربران پیشنهاداتی در جهت تغییر چرخه زندگی شخصی آن ها می دهد.

Smart Text : برای مشتریان موجود محتوای در خور و مناسب فراهم کنید. به آن ها در دسترسی در اهدافشان کمک کنید، هم چنین محصولات و ویژگی های جدید که ممکن است به آن ها علاقه مند شوند را به آن ها معرفی کنید.

Social Monitoring : نرخ تبدیل شبکه های اجتماعی تان را بالا ببرید و به صحبت های مخاطبینتان گوش بدهید و سوالات آن ها را پاسخ بدهید و به آن ها با محتوای مرتبط رسیدگی کنید

و این جمله طلایی را هم چنان یادتان بماند

محتوا پادشاه است…

«ادویه طلایی»

 

خواص ضد التهابی کورکومین توانایی تسکین علائم در بیماری های التهابی، از جمله آرتریت روماتوئید، روده تحریک پذیر، و سوریازیس را نشان داده است. اما برخی از مفیدترین اثرات کورکومین برای سلامت مردان شامل پروستات می شود.

زردچوبه گیاهی چند ساله است که از پودر کردن ریشه های آن یک ادویه طلایی محبوب و پر مصرف به دست می آید. ماده فعال موجود در زردچوبه که به نام کورکومین شناخته می شود، مزه ای تلخ و تند به آن می بخشد.

«ادویه طلایی» و سلامت مردان

 به نقل از "ایزی هلث اپشنز"، زردچوبه از گذشته های دور برای مبارزه با التهاب، سرماخوردگی، و آسم مورد استفاده قرار می گرفته است، اما طی سال های اخیر دانشمندان دلایل متعددی را کشف کرده اند که نشان می دهند زردچوبه/کورکومین به طور ویژه برای سلامت مردان خوب است.

راز شفابخشی کورکومین به نظر می رسد در توانایی آن در افزایش سطوح پروتئینی به نام پپتید ضد میکروبی کاتلیسیدین (CAMP) نهفته است، که نقشی کلیدی در سیستم ایمنی بدن دارد و به پیشگیری از عفونت کمک می کند.

به طور ویژه، پژوهشگران دریافته اند که کورکومین بیان ژن CAMP را تقریبا به میزان سه برابر افزایش می دهد و از این رو، می تواند در پیشگیری از عفونت موثر باشد. همچنین، ویتامین Dنیز توانایی تقویت بیان ژن CAMP را دارد و در این زمینه از کورکومین نیز قوی‌تر است.

خواص ضد التهابی کورکومین توانایی تسکین علائم در بیماری های التهابی، از جمله آرتریت روماتوئید، روده تحریک پذیر، و سوریازیس را نشان داده است. اما برخی از مفیدترین اثرات کورکومین برای سلامت مردان شامل پروستات می شود.

کورکومین و پیشگیری از سرطان پروستات

زردچوبه به عنوان یک ماده غذایی و ادویه ضد سرطان در نظر گرفته می شود، زیرا از خواص ضد سرطانی مهمی بهره می برد. به عنوان مثال، نتایج مطالعه ای که در سال 2012 در نشریه Frontiers of Bioscence منتشر شد، نشان داد که کورکومین مجموعه ای از فعالیت های ضد مواد سرطان‌زا، ضد آنژیوژنیک، ضد متاستاز، ایمنی سازی و آنتی اکسیدانی را ارائه می کند. به بیان دیگر، کورکومین به نظر می رسد از جبه های مختلف با سرطان مبارزه می کند.

نتایج مطالعه پژوهشگران دانشگاه ایالتی نیوجرسی نشان داد که زردچوبه به تنهایی یا در ترکیب با ماده مغذی گیاهی فنتیل ایزوتیوسیانات (PEITC) استخراج شده از سبزیجات چلیپایی، مانند بروکلی و کلم، ممکن است در پیشگیری و درمان سرطان پروستات موثر باشد و این ترکیب به طور قابل توجهی رشد تومور را کاهش می دهد.

«ادویه طلایی» و سلامت مردان

مطالعه ای دیگر که در سال 2009 در دانشگاه اورگان انجام شد، نشان داد که کورکومین دارای اثرات ضد متاستاز (ضد پخش شدن) بالقوه در سلول های سرطانی پروستات است. مطالعه ای دیگر در دانشگاه کلمبیا نیز نشان داد که زردچوبه از این توانایی برخوردار است تا موجب خودکشی سلول های سرطان پروستات شود که این فرآیند به نام آپوپتوز شناخته می شود. در مطالعه ای دیگر پژوهشگران دریافتند که زردچوبه رشد سلول های سرطان پروستات در انسان و حیوان را مهار می کند.

نتایج مطالعه ای دیگر در دانشگاه توماس جفرسون نیز نشان داد که کورکومین ممکن است برای مردان مبتلا به سرطان پروستات مقاوم به اختگی که هورمون درمانی را تجربه کرده بودند، مفید باشد.

کورکومین/زردچوبه و درمان پروستاتیت

خواص ضد التهابی کورکومین آن را به یک نامزد خوب برای مدیریت پروستاتیت یا التهاب پروستات تبدیل می کند. در یک مطالعه روی حیوانات، پژوهشگران دریافتند که کورکومین در مدیریت پروستاتیت غیر عفونی مزمن موثر بوده و به این نکته اشاره داشتند که این ماده فعالیت سیتوکین های پیش التهابی اینترلوکین-8 و فاکتور نکروز توموری آلفا را کاهش داده است.

چگونگی دریافت کورکومین/زردچوبه

دوز توصیه شده برای زردچوبه به عنوان یک پودر 400 تا 600 میلی گرم در روز است. مصرف زردچوبه و کورکومین هنگامی که بر اساس دستورات ارائه شده انجام شود، امن است. بهترین روش برای بهره‌مندی از فواید زردچوبه افزودن آن به رژیم غذایی است. زردچوبه را می توان هنگام پخت و پز یا پس از آن به غذا اضافه کرد.

فهرست واژگان انگلیسی با ریشه فارسی

 

اغلب واژگان فارسی توسط زبان‌های واسط وارد انگلیسی شده‌اند، مانند Paradise که به دوران پیوند تاریخی ایرانیان با یونانیان و رومیان بازمی گردد.

فارسی بعد از عربی (به عنوان زبان پایه اسلام) و ترکی (به عنوان بیشترین تعداد متکلم مسلمان)سومین زبان مهم در جهان اسلام است و برتری زیادی بر دیگر زبان‌ها ی اسلامی دارد و واژگان آن در زبان‌های دنیای اسلام راه پیدا کرده.

از سدهٔ ۱۶ میلادی انگلیسی‌ها بنادر شرقی دریای مدیترانه در خاک عثمانی را در دست گرفتند و از این راه واژگانی از ترکی با ریشهٔ فارسی به انگلیسی وارد شد؛ همچنین برخی از این واژگان ازهندی و در زمان حکومت انگلستان بر هند به این زبان وارد شد.زیرا فارسی پیش از حکومت انگلیسی‌ها در هند زبان رسمی بود. برخی نیز توسط رابطه عرب‌ها با اروپاییان، بخصوص اسپانیایی‌ها در انگلیسی به وام گرفته شد.ریشه تمام این لغات در لغت نامه بزرگ دهخدا نوشته شده‌است. (بیشتر کلمات ذکر شده در این مقاله ریشه عربی دارند)

 

ادامه نوشته

چند همبرگرفروشی قدیمی‌ و پرطرفدار با غذایی خوشمزه و قیمتی مناسب

 

همبرگر معروفترین غذایی است که در خواستگاه تاریخی‌اش، طرز تهیه و ساخت آن و حتی در ارائه آن به‌صورت امروزی مدرک مستدلی موجود نیست.
درباره این غذا همه‌چیز گمانه‌زنی است. اما چیزی که پراهمیت است، میزان محبوبیت این غذای بسیار خوشمزه در سراسر جهان است. به گزارش نامه نیوز کشور ما هم از این قاعده مستثنا نیست. همبرگر یکی از پرطرفدارترین غذاهای موجود در بازار است که حضورش در ایران به حداقل نیم‌قرن گذشته می‌رسد. البته چندسالی است که کاملا به‌صورت تخصصی به این غذا نگاه شده است. در حال حاضر تعداد بسیار زیادی مغازه همبرگر‌فروشی در تهران وجود دارد. می‌خواهیم چند برگرفروشی قدیمی، نوستالژیک و البته سرپا را که هنوز هم عاشقان بسیار دارند، به شما معرفی کنیم.
 
خانه کباب
یکی از ساندویچی‌های مرغوب و قدیمی‌ تهران که بعد از چهل‌واندی‌سال کیفیت غذای خود را کاملا حفظ کرده. یک مغازه کوچک در خیابان گلشن آپادانا در سهروردی شمالی که جای نشستن ندارد. شکل و شمایلش هم قابل ذکر نیست. اما هرچه از کیفیت وکمیت و طعم و مزه غذا بگوییم کم است. منوی چاق‌وچله‌ای دارد، انواع ساندویچ را می‌توانید خریداری کنید. مخلفات درون ساندویچ خوب است و مکفی. به‌جای کاهو از مخلوط پیاز و جعفری استفاده می‌کند، البته به درخواست مشتری. سالاد کلم خوشمزه‌ای دارد و سس تندش معروف است. یک جمع خوش‌مشرب باصفا هم در این مغازه مشغول به‌کارند. به‌غیر از برگرش، روست‌بیف، استیک با پنیر و مرغ توری هندی‌اش توصیه می‌شود. اما یک دوبل‌چیزبرگر همراه با سبزی و یک سالاد کلم انتخاب شایسته‌ای به حساب می‌آید. امتحان کنید.
 
برگر زغالی
اوایل خیابان ظفر از طرف شریعتی، نرسیده به خیابان اطلسی، برِ‌ خیابان رستورانی جا خوش کرده که حالا دیگر نزدیک به ۴۰‌سالش است. در آن حوالی که بگردید، بوی خوش گوشت پخته‌شده روی زغال آدم را مدهوش می‌کند. مشام خوب که داشته باشید و مذاق جست‌وجوگر حتما برگر زغالی را پیدا می‌کنید. رستورانی کوچک و صمیمی‌که به‌رغم جایگاه خوبش مابین مشتریان، هنوز جانب انصاف را رعایت کرده و قیمت‌هایش همچنان مناسب است. درست مانند کیفیتش که بعد از این‌همه سال در حد معقولی آن را حفظ کرده. تفاوتش با اکثر برگری‌هایی که می‌روید در پخت گوشت روی زغال است. طعم فوق‌العاده و میزان درست متریال در نان برشته برگر، حتما خاطره خوشی را برای شما به‌جا خواهد گذاشت. منو خیلی پر نیست اما از طعم‌ها که بخواهید کامل است. برگرها در سه طعم معمولی، چیلی و اسموکی عرضه می‌شود. همینطور سیب‌زمینی سرخ‌شده که در چندمزه موجود است. روست‌بیف خوبی هم دارد. شب‌ها شلوغ است و حتما باید منتظر باشید تا جا برای نشستن به دستت برسد. البته جای پارکش خوب است. شاید خوش‌شانس بودید و جایی جستید و نشستید. اگر دونفرید پیشنهادم به شما یک چیزبرگر، یک دوبل‌برگر اسموکی و یک سیب‌زمینی چیلی و یک سالاد است. به وسط برگرتان که رسیدید با همراهتان شریک شوید. برگرتان را تعویض کنید تا لذت تمام مزه‌های این رستوران را ببرید. سیر که شدید یاد ما را هم زنده نگاه دارید.
 
بیگ‌بوی
یک فست‌فود قدیمی ‌دیگر، برِ خیابان عباس‌آباد. قبل از میدان تختی از ورودی شریعتی به داخل عباس‌آباد که بیاید حتما از صف مشتریان وشماره‌های روی اسکرین پیدایش می‌کنید. جایش بسیار محدود است و شب‌ها میز و صندلی‌ها را جمع می‌کند تا جا برای سفارش‌دادن مشتریان باز شود. اینجا البته به پیتزایش هم معروف است. اما همبرگرش نشان بین‌المللی iso را یدک می‌کشد. گوشت برگرهایش بسیار خوش‌طعم است وساندویچ را فقط با یک سس مخصوص و کاهو پر می‌کند. البته امان از سس مخصوصش. دورچین غذا هم دارد به کفایت. طعم غذا بی‌نظیر است و میزانش مکفی. کیفیتش هم زبانزد و قیمت‌هایش نیز معقول است. خیلی شلوغ است پس باید تحمل داشته باشید. جای پارک هم پیدا می‌شود. یک دبل‌برگر با سس زیاد سفارش دهید و حالش را ببرید.
 
ترنج
از خیابان ستارخان سه‌راه تهران‌ویلا بالای پارک تهران‌ویلا چندقدم داخل کوچه سهراب، فست‌فود قدیمی ‌ترنج را پیدا می‌کنید. جای نشستن درست وحسابی ندارد. آنقدر شلوغ است که برای نشستن خیلی معطل می‌شوید پس بهتر است سفارش دهید و در ماشین یا منزل غذایتان را میل کنید. فرقی نمی‌کند، چیزی که مهم است طعم حیرت‌آور چیزبرگری است که می‌خورید. در ترنج، بیرونِ نان برگر شما را هم با پنیر سرخ می‌کنند و آن‌را با سالادی پرسس و مقدار معتنابهی سیب‌زمینی سرخ‌شده همراه کرده و به‌صورت خوراک سرو می‌کند. یک آقاداود بامرام هم دارد که در مغازه می‌چرخد و سرویس به مشتریان می‌دهد. منوی پری دارد و همه چیزی که تحویل شما می‌دهد خوشمزه است. قیمت‌هایش بسیار مناسب است و البته در فصول سرد سال، سوپ بسیار خوش‌طعمی ‌می‌پزد. اگر شلوغ بود ناامید نشوید، صبر کنید و غذای ترنج را از دست ندهید و کیفش را ببرید.

 

زبان تاتی در استان‌های مختلف ایران گویشور دارد

 

 

 
زبان تاتی در استان‌های مختلف ایران گویشور دارد
تنوع زبانی و گویش‌ یكی از شاخصه‌های مهم فرهنگ گیلان است. یكی از این زبان‌ها كه گویشوران كمتری دارد‌، زبان تاتی است كه به‌صورت پراكنده در برخی روستاهای غربی و جنوبی گیلان هنوز متكلمانی دارد...

تنوع زبانی و گویش‌ یكی از شاخصه‌های مهم فرهنگ گیلان است. یكی از این زبان‌ها كه گویشوران كمتری دارد‌، زبان تاتی است كه به‌صورت پراكنده در برخی روستاهای غربی و جنوبی گیلان هنوز متكلمانی دارد.
به گزارش گیلان مصور، زبان مادری «جهاندوست سبزعلیپور» متولد روستای درو از توابع شاهرود خلخال ، تاتی است و در همین زمینه نیز پژوهش‌هایی داشته است. زبان تاتی، توصیف گویش تاتی رودبار، بررسی تطبیقی ساخت فعل در گویش‌های تاتی، تالشی و گیلكی، گنجینه گویش تاتی خلخال‌ برخی از آثار اوست.
گفت‌وگوی گیلان مصور را با وی در زیر می خوانید.

آیا زبان تاتی قدمت زیادی در میان زبان‌های ایران  دارد؟
زبان تاتی از زبان‌های ایرانی شمال غربی کشور است كه در مناطقی از ایران و خارج از ایران رایج است. این زبان‌ بسیار كهن است و عده‌ای آن را بازمانده زبان مادی و عده‌ای نیز آن را بازمانده زبان پارتی (زبان اشكانیان) می‌دانند، اما دلایل قطعی برای این نظریه‌ها وجود ندارد. مثلاً ما از روی منابع پارتی می‌دانیم كه در زبان پارتی تمایز جنس دستوری مونث و مذكر وجود نداشت، ولی در تاتی چنین تمایزی وجود دارد، پس تاتی بازمانده پارتی نیست و ممكن است بازمانده مادی باشد. عده‌ای از زبان‌شناسان معتقدند تاتی یا آذری منشعب از آذری باستان است، یعنی یك زبان به نام آذری باستان در ایران رواج داشته كه این زبان تا قرن‌ها بعد از اسلام در اطراف آذربایجان، همدان، قزوین، زنجان و اردبیل رایج بوده اما اكنون از بین رفته و بقایای آن امروزه به نام تاتی در برخی جاهای ایران رایج است.

چه زمانی زبان تاتی در ‌‌ایران رواج پیدا كرد؟
ما دقیق نمی‌دانیم زبان تاتی كی در ایران رواج پیدا كرده است، اما از روی نشانه‌های زبانی می‌شود حدس زد كه گویندگان این زبان بسیار قدیمی هستند. عناصری كه امروزه در تاتی رایج است، در زبان‌های ایرانی دوره میانه نیز رایج نیست‌ بنابراین تاتی مثل بسیاری از زبان‌های دیگر ایرانی نو، از زبان‌های ایرانی میانه هم قدیمی‌تر است (زبان‌های ایرانی دوره میانه زبان‌هایی هستند كه پس از فروپاشی هخامنشیان در سال ۳۳۰ قبل از میلاد تا قبل از ظهور اسلام در ایران رایج بودند). به نظر می‌رسد عده‌ای حتی قبل از ورود آریایی‌ها در این منطقه اقامت داشتند‌ و بعدها با آریایی‌ها ترکیب شدند و زبانشان تغییر یافت. نشانه‌هایش قبرها و اشیایی قدیمی است كه در منطقه «گیلوان خلخال» پیدا شده‌است. با این همه، هنوز این اسناد چندان قوی نیستند و فقط باید با ظن و گمان به آنها نگریست.

در حال حاضر كدام نقاط در جهان، ایران و گیلان، به تاتی صحبت می‌كنند؟
در یك طبقه‌بندی كلی گویش‌های تاتی را می‌توان امروزه به دو دسته تقسیم كرد:
تاتی شمالی و تاتی جنوبی. تاتی شمالی‌ در خارج از ایران در داغستان (دربند)، منتهی‌الیه شمال شرقی جمهوری آذربایجان در قفقاز، در شبه‌جزیره آپشرون، باكو، سوراخانی، بالاخانی، ماشتاغا، بوزونا، امیرخان، داغستان افروجه، دربند آبشوران دیده می‌شود. خود این تات‌زبان‌ها را می‌توان به چند دسته تقسیم كرد: ۱‌ـ تاتهای مسلمان‌ ۲‌ـ تاتهای كلیمی كه خود را «داغ جوودی» (یهودی كوهستانی) مینامند و اغلب در داغستان زندگی می‌كنند‌ و سوم  تاتهای مسیحی ارمنستان و شمال شرقی آذربایجان. یك نكته كه باید به آن توجه كرد‌ این است كه‌ تاتی شمالی كه در خارج از ایران رایج است، فقط نامش تاتی است، یعنی جزئی از زبان‌های ایرانی جنوب‌غربی محسوب می‌شود و شبیه فارسی است.

با توجه به اینکه گیلان یک از مراکز اصلی زبان تاتی به شمار می‌رود، تاتی جنوبی در چه مناطق دیگری رایج است؟
بله، مثلاً در شهرستان قزوین‌ منطقه تاكستان بیشترین گویشوران را در خود دارد. مناطقی با گویش‌ تاكستانی، شالی، خیارجی، ابراهیم‌آبادی، سگزآبادی، دانسفانی، اسفرورینی و خوزنینی.
در اشتهارد كرج و طالقان استان البرز هم تات‌زبان داریم. شهرستان طالقان (بخش مركزی، پایین‌طالقان و میان‌طالقان جوستان و كنارود) و بخش‌های بیلقان، آسارا، و دهستان‌های آدران، و سیرا از استان البرز و دهستان‌های بَرغان و چندار (از شهرستان ساوجبلاغ استان تهران) هنوز تات‌زبان هستند. تعدادی از روستاهای رودبار قصران استان تهران‌ ‌آبادی‌های علایین، سبوكوچك، بوجان، تیمورآباد، كشار سفلی، واصف‌جان، كلان، اوشان، روته، ناران، شوركاب به تاتی طالقانی صحبت می‌كنند. دهستان‌های كوهپایه، زیاران یا فشگل دره (در شهرستان آبیك استان قزوین) و دهستان‌های معلم‌كلایه، بالا‌الموت و پایین‌الموتِ استان قزوین نیز هنوز گویشورانی به این زبان دارد.
در خلخال استان زنجان و همین‌طور در آذربایجان شرقی و در خراسان شمالی جلگه شوغان و منطقه چهارده سنخوات هنوز به تاتی صحبت می‌كنند. در رودبار، الموت و كوهپایه، در بخش جیرنده رودبار روستاهای ناش، اسطَلخ كوه، چیچال، لیاوَل علیا، چَلوانسَر، قوشَلانه، سِپِستانك، گَرزَنه چاك، كشكش، جلال‌ده، لیاوَل سفلی و مركز بخش و بَره سر‌ به زبان تاتی تكلم می‌كنند، و در بخش فاراب روستاهای اَنبوه، كِلیشم، خرمكوه، ویَه، ناوَه،‌لایه، نودِه فاراب، یِكونوم هنوز تات‌زبانند.

تات‌زبان‌های كنونی، با توجه به پراكندگی جغرافیایی تا چه اندازه واژه‌های مشترك دارند؟
درست است كه ‌‌بین تمام زبان‌های ایرانی یكسری واژه‌های مشترك وجود دارد، مثلاً همه زبان‌های ایرانی كلمات مادر، پدر، دختر، پسر و... را به شكل‌های تقریباً شبیه هم با اندكی اختلاف تلفظ می‌كنند، اما در مجموعه گویش‌های تاتی سراسر كشور، واژه‌های مشتركی وجود دارد، كه مختص خود تاتی هستند. مثلاً واژه آنوتن (نان به تنور چسباندن) یا وندردن(ایستادن، ماندن) در گویش‌های دیگر یا نیست یا نادر است.
در بین تات‌های سراسر كشور ویژگی‌های زبانی فراوانی وجود دارد كه كمی آنها را از بقیه زبان‌های متمایز می‌كند. مثلاً وند «می» استمراری (مثلاً «می‌هَرم» یعنی می‌خورم) در تاتی خلخال وجود دارد و در تاكستان هم وجود دارد. این نشان می‌دهد كه‌‌ ارتباطی بین اینها هست. یا جنس مونث و مذكر در تاتی خلخال هست و همان تمایز در تاكستان و اطراف قزوین هم وجود دارد. گرچه این نشانه به‌تنهایی دال بر ارتباط نیست، اما این شواهد خود تأكید‌كننده ارتباط بین این‌گونه‌های مختلف تاتی است.  

اكنون می‌توان گفت تاتی یك زبان است یا در حد گویش به حیات خود ادامه می‌دهد؟
تاتی زبانی مستقل است و یكی از زبان‌های بزرگ كشور از نظر پراكندگی و نیز كثرت گویشوران است. این زبان یك زبان جزیر‌ه‌ای نیست كه در منطقه خاصی از كشور رایج باشد. در استان‌های آذربایجان‌شرقی، آذربایجان‌غربی، اردبیل، گیلان، همدان، قزوین، سمنان، اراك، كرج، تهران (رودبار قصران) زنجان، خراسان شمالی و... گویشور تات‌زبان وجود دارد. در خارج از كشور هم در چند كشور تاتی رایج است. گرچه تاتی خود گویش‌های مختلف و‌گونه‌‌های مختلف دارد و گاهی می‌توان برای نامیدن به یك‌گونه خاص از لفظ «گویش» استفاده كرد، اما این به این معنا نیست كه تاتی زبان نیست.